تبليغاتX
آنین

آنین

یا من یسمع انین الواهنین

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر گفتگوی منی

تماشای تو عین آرامشه

تو زیبا ترین آرزوی منی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 7:46  توسط آنین  | 

این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ، بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا
بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام ،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح ، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:31  توسط آنین  | 

این روزهای خلوت ترین روزهای عمرم 

این روزها پر از خلا

این روزهای پر از خودم

این روز های تنهایی مفرط

چقدر دل فرسا می گذرد!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 21:48  توسط آنین  | 


من عاشق اینم که تو وبلاگم شعر امام رضایی بنویسم....

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد
در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد
بعد از زمانی که گدایی تو را کردم
دار و ندار من عجب دار و نداری شد
گرد ضریحت با من و گرد دلم با تو
بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 12:26  توسط آنین  | 

 

شب اول اومد و من بيدارم يا توي خوابم

شب هفتم نرسيده از حالا تشنه ي آبم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 8:12  توسط آنین  | 

 

 

من عبد و تو سلطانی

من خار و تو ریحانی

من ظلمت و تنهایی

ای ماه خراسانی....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 10:28  توسط آنین  | 

هوالاول

امروز هم تمام شد×

خدایا 8 تا امتحان که کم نیست ... هست؟

خودت دفع بلا کن!

............................

یه آف زیبا:

خدا آن حس زيباييست که در تاريکي صحرا زمانيکه هراس مرگ ميدزدد سکوتم را ، يکي مثل نسيم دشت مي گويد: " کنارت هستم اي تنها"

و دل آرام مي گيرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 0:14  توسط آنین  | 

هوالامان
سلام...


این روزا پشت در ( گلاب به رویتون) سرویس بهداشتی های دانشگاه می نویسند:

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم!!!


و ما این روزا بالای هر بلندی فریاد می زنیم:


سالها می گذرد حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 15:37  توسط آنین  | 


هوالامان


 

 

  ما هـردوتا دونیمــه ی سیـــبیم مثل هم

 در ازدحـــام کوچـه غریبـــــیم مثل هم

  من در تومی شکوفـــم وتودرهـوای من

 آیــیــنه ایـم هـــــردو عجیبــــیم مثل هم

  بـا آبشـــار گریــــه، از آن ارتفـاع درد

 کوهیم صخـره صخـره شکیبـیم مثل هم

من با تــوان چشم تو تکـثـــیر می شوم

با این حسـاب جمع وضریبـــیم مثل هم

آییــنه ای بگیــر و خودت را نــگاه کن

 ما هـــردوتا دونیمه ی سیبـــیم مثل هم


  شاعر: سید محمد رضا هاشمی زاده


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 23:27  توسط آنین  | 

 

خدا داشت فکر می کرد
مهر حوا به دل آدم افتاده بود
باید آسمان را آذین می بست
ستاره ها را برق می انداخت
برای فرشته ها لباس می دوخت...                                  
اما اینها برای خدا کاری نداشت
او نشسته بود و به چیز دیگری می اندیشید
به این که چقدر از"عشق" خوشش آمده
و دعا کرد آنها در کنار هم خوشبخت بشوند
خدا لبخند زد
تنهایی فقط زیبنده خودش بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 8:56  توسط آنین  | 

گرگ طبق عادت قديم خود
پسرش را به خانه بزبز قندی فرستاد
پسر بعد از ساعتی دست خالی برگشت
و پس از آن روز نه غذا خورد نه حرف زد
گرگ جوان عاشق حبه انگور شده بود!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:20  توسط آنین  | 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در ودیوار خانه ای مشکی است

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است..

حمیدرضا برقعی
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 4:24  توسط آنین  |